تبليغاتX
راه حل
اعتقادی-اخلاقی-پاسخ به سوالات-مشاوره
راه حل

الف) قرآن

از خدا بخواهيم كه از قرآن ما را جدا نكند، همچنين از خدا بخواهيم ما را از عترت جدا نكند كه عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است، اگر كسی يكی از اين دو تا را ندارد هيچ كدام را ندارد. بايد بدانيد اين‌كه ما مسلمان‌ها، امتيازی از غير مسلمان‌ها نداريم الا به قرآن و عترت، و الا ما هم مثل غير مسلمان‌ها می‌شويم. اگر ما قرآن نداشته باشيم، مثل غير مسلمان‌ها هستيم، اگر ما عترت را نداشته باشيم، مثل مسلمان‌هايی كه اهل ايمان نيستند هستيم.

 بايد ملتفت باشيم روز به روز در اين دو امر ترقی بكنيم. همچنان كه سن ما به بالا می‌رود، معلومات ما هم در همين دو امر، بالا برود. بايد ملتفت باشيم قرآن را ياد بگيريم، الفاظش را ياد بگيريم كه از غلط، محفوظ باشد. آنچه را كه می‌دانيم، قرائتش را تصحيح كنيم، تجويدش را تصحيح كنيم، در نمازمان صحيح القراءة باشيم و همچنين تفسيرهای آسان و ساده را پيدا كنيم كه سهل باشد ما قرآن را بفهميم مطالعه كنيم، حفظ كنيم قرآن را كه هميشه با ما باشد، ما با او باشيم.

 ب) قرآن و عترت

از خدا بخواهيم كه از قرآن ما را جدا نكند، همچنين از خدا بخواهيم ما را از عترت جدا نكند كه عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است، اگر كسی يكی از اين دو تا را ندارد هيچ كدام را ندارد. ما از عترت و قرآن نمی‌توانيم دوری كنيم؛ اگر دوری كرديم، در دامن گرگ‌ها می‌افتيم، (و) خدا می‌داند آيا بعد، از دستشان نجات می‌يابيم؟ بعد از اين‌كه سرها شكست و دست‌ها بريده شد و بلاها به سر ما آمد. ملتفت باشيد! از اين دو اصل كسی را بيرون نبرند.

  د) خداوند بخشنده است

در انجيل برنابا ـ كه اقرب اناجيل به صحت است ـ نوشته شده كه حضرت عيسی(ع) برای ابليس شفاعت كرد: خدايا اين مدت‌ها عبادت تو را می‌كرد، تعليمات می‌كرد، فلان می‌كرد، بيا از گناهانش بگذر»! با اين‌كه از زمان آدم تا زمان عيسی(ع) چه كارها، چه فسادها كرده بود. اين چه نوری است كه حتی به اين هم ترحم كرد (كه گفت): خدايا از تقصيراتش بگذر!

 (خداوند) فرمود: بله، من حاضرم ببخشم، بيايد بگويد: من گناه كردم، اشتباه كردم، ببخش، همين؛ بيايد بگويد: «اخطأت فارحمنی»، بيايد اين دو كلمه را بگويد. حضرت عيسی(ع) خيلی خوشحال شد كه كاری در عالم انجام داد، يك كاری كه ديگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و افساد، حالا واسطه می‌شود و وساطتش اثر كرد، قبول شد. از همان راهی كه داشت، شيطان را صدا زد، گفت: بيا، من برای تو بشارت آوردم! گفت: از اين حرف‌ها زياد است.

 حضرت عيسی(ع) گفت: تو خبر نداری، اگر بدانی، سعی می‌كنی، حريص می‌شوی كار را بفهمی. گفت: من به تو می‌گويم اعتنا به اين حرف‌ها نداشته باش، از اين حرف‌ها زياد است. گفت: تو خبر نداری (خداوند) می‌خواهد تمام اين مفاسد با دو كلمه خلاص شود. گفت: بگو ببينم چه بوده است. گفت: اينكه تو بيايی و در محضر الهی بگويی: خدايا! أخطأت فارحمنی؛ من اشتباه كردم، تو ببخش.

 ببينيد چقدر ما به خودمان ظلم می‌كنيم كه به سوی خدا نمی‌رويم، به سوی چه كسی می‌رويم؟ آخرش افتادن ميان چاه است، آخرش پشيمانی است؛ خوب چيزی كه می‌دانی آخرش پشيمانی است، حالا ديگر نرو.

 شيطان گفت: نه، او بايد بيايد و بگويد من اشتباه كردم! تو ببخش!، چرا؟! به جهت اين‌كه لشكر من از او زيادتر است! آن ملائكه‌ای كه با من سجود نكردند و تابع من شدند، آن‌ها لشكر من هستند! شياطين هم لشكر من هستند، آن اجنه‌ای هم كه ايمان به خدا نياوردند، لشكر من هستند، تمام بت‌پرست‌های بشر، لشكر من هستند!

 اين، به زيادتی لشكر در روز قيامت می‌خواهد مغرور شود! آنجا جای زيادتی و كمی نيست. هر چقدر زياد باشد جهنم می‌گويد: «هل من مزيد» (سوره مباركه ق، آيه شريفه 30 ). آن وقت تو می‌خواهی با زيادتی لشكر كار بكنی! بله، لشكر تو زياد است؛ (اما) جهنم جايشان می‌شود؛ جهنم نمی‌گويد: اتاق نداريم جهنم می‌گويد: هرچقدر هست بياوريد، «هل من مزيد»؛ يعنی اين‌كه بياوريد، هرچه زيادتر بياوريد. جا داريم! حضرت عيسی(ع) گفت: برو ملعون! نتوانستم برای تو هم كاری بكنم. تو می‌گويی: خدا بايد بيايد من او را ببخشم!؟

 ‌ه) عمل به آنچه می‌دانيم

هيچ كس نيست كه بگويد هيچ چيز نمی‌دانم، (اگر بگويد) دروغ می‌گويد هر كسی كه هست، غير معصوم بعضی چيزها را می‌داند و بعضی چيزها را نمی‌داند؛ آن چيزهائی را كه می‌داند، اگر عمل كند، آن چيزهايی را كه نمی‌داند می‌فهمد. «و الذين جاهدوا فينا لنهدينّهم سبلنا» (سوره مباركه عنكبوت، آيه شريفه 69).

 «ومن عمل بما علم كفی ما لم يعلم» (ثواب‌الاعمال، ص134). آن چيزهايی را كه می‌دانيد، عمل كنيد؛ و آن چيزهايی را كه نمی‌دانيد، از حالا توقف كنيد و احتياط كنيد تا روشن شود، وقتی به آنها عمل كردی روشن می‌شود؛ به همان دليلی كه اينها را برای شما روشن كرد، آنهای ديگر را هم روشن می‌كند. ببينيد، برای چه توقف داريم. آنچه می‌دانی بكن و آنچه نمی‌دانی، احتياط كن، هرگز پشيمان نخواهی شد.

 و) باقی ماندن اعمال

همه بايد بدانند كه ازعمليات، آنچه كه برايشان باقی می‌ماند، توجه به همان‌ها داشته باشند و به آنچه كه فانی می‌شود، توجه نداشته باشند. اعمال صالحه، طاعات الهيه، آنچه كه مقرب به سوی خدا است، با آدم می‌ماند و آدم اينها را از اينجا، تا روز قيامت، تا مابعد‌القيامه، هر جا كه هست، با خودش می‌برد. اعمال صالحه انسان، اعمال باقيه انسان، فانی نمی‌شود. بدانند كه طاعات، عبادات، مقربات، اين‌ها يك چيزی نيست كه به واسطه اين‌كه (مثلاً) اين اتاق خراب شد، آن‌ها هم از بين بروند؛ (يا اگر) اين بدن از روح منفصل شد، آنها هم بروند؛ آنها باقی و ثابت هستند، بلكه يك صورت معنويه‌ای در آنجا از اينها، برای هر فرد فرد، ظاهر خواهد شد.

 خدا می‌داند يك صلواتی را كه انسان بفرستد و برای ميتی هديه كند چه معنويتی، چه صورتی، چه واقعيتی برای همين يك صلوات است. بايد به كمی و زيادی متوجه نباشد، به كيفيت اينها متوجه باشد. اگر برای خدا كسی انفاق كرد ولو يك پول باشد، و برای خدا انفاق نكرد، هزارها طلا و نقره باشد. اينها فانيات هستند و آنها باقيات هستند.

 (انسان) هر آن به آن ترقی و رشد می‌كند، محال است كه يك كار خيری برای خدا بكند مغفول عنه باشد، «لا يعزب عنه مثقال ذره» ملائكه خبردار نشوند، كسی ننويسد، ضبط نكند. بايد ملتفت باشد! هر خيری و هر شری از هر كسی صادر شود، در آنجا آشكار است. خدا می‌داند چقدرها «ناظر» هست و بر اين وضعيات، مطلع می‌شوند! خدا می‌داند چه پاداشی برای اعمال ـ چه خير و چه شر ـ ثابت است و برای آدم مقرر می شود!

 نبايد خيال كند كه مطلب، مال كمی و زيادی است، مال كيفيت است، برای خدا باشد، كم باشد؛ برای خدا نباشد زياد باشد، و قهراً بايد نگاه بكند كه دفتر شرع چه می‌گويد و اينجا كه هست، چه كاری بايد بكند و چه كاری بايد نكند.

 ز) خدا ما را می‌بيند

ما مهمان خدا هستيم؛ در سفره او هستيم؛ می‌بيند ما را؛ می‌داند ما چكار می‌كنيم؛ می‌داند كه ما خيال داريم چه بكنيم؛ بهتر از ما می‌داند خيالات ما را. ما يك چيز‌هايی را خيال می‌كنيم و خيال می‌كنيم اين خيالات ما، واقعيت پيدا می‌كند و آن خيالات، واقعيت پيدا نمی‌كند، (و) خدا می‌داند بر عكس است؛ آنهايی را كه ما خيال می كنيم واقعيت پيدا می‌كند، واقعيت پيدا نمی‌كند و آنهايی را كه ما خيال می كنيم واقعيت پيدا نمی‌كند واقعيت پيدا می‌كند، تا اين مقدار مطلع است!

 «خدا كه مطلع است»، معلوم؛ ملائكه‌اش، رسلش، همه جا، در راست، چپ، اين طرف، آن طرف، همه جا هستند. نمی‌شود از خدا مخفی كرد؛ خوب پس (حالا) كه نمی‌شود مخفی كرد، و خدا می‌بيند، می‌داند و قادر هم هست، يك چيزهايی را دوست دارد، يك چيزهايی را دوست ندارد و برای خود ماست، والا برای او.

  ط) نماز

«إعلم أن كل شیء من عملك تبع لصلاتك؛ بدان كه هر چيزی از عمل تو تابع نماز توست»؛ «عليكم بالمحافظة علی الصلوات الخمس فی اوائل أوقاتها و بالإقبال بالكل إليه تعالی فيها، لا تفوتكم السعادة إن شاء الله تعالی؛ بر شما باد به محافظت بر نمازهای پنجگانه در اولين وقت‌های آنها؛ و بر شما باد به روی نمودن و توجه با تمام وجود بسوی خدای تعالی؛ (در اين صورت) سعادت را از دست نخواهيد داد إن‌شاءالله».

 

اعیاص | 11:11 - سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388